|
هنری _ادبی
|
خوش آمدم به گور جسد های آشنا
بعد از تمام تر شدن انتظار ها
امروز بیست وسوم آبان:شروع شدـ
این روزها شمارش معکوس جمعه ها
باران تما...تمام مرا غسل می دهد ـ
از انتظار یخ زده ام راستی چرا؟ـ
آن جمعه باز آمده بودی سر مزار
حالا که دردهام شکست انتظار را؟!
گفتی چرا سیاه شدی هم غزل بگو:
دنیا پراست از دل وتاریکی و..کجا؟ـ
پیدا شدم که یخ زده بودم کنار تب
پیدا شدم که همسفرت توی لحظه ها
* * *
دنیا کجای جاده مرا جا گذاشتی؟؟
دلواپسم هنوز از اعماق سنگها
این گور دسته جمعی یک خانواده است
من؟: آشنا ترین جسد اغاز ماجرا.
دیگران را بگذار
دل به افتاب بسپار
ونگاه کن چگونه هر بامداد
صبور و سربلند
از شانه های خاکستری صبح
بالا می اید
وستارگان چگونه از روشناییش شرمنده
می شوند
و خاموش می شوند...
به زودی به روز خواهم شد با: خوش امدم به گور جسد های اشنا
از همه دوستانم ممنونم.
بدرود.
هی داد می زنی که به من دل نبسته ای
ماشین/صدای سوت قطاری کنار من
لبخند می زنی وشده اشک کار من
بغضم هنوز مثل شبی گیج مانده است
مثل تهوعی که درونم نشانده است ـ
چشمان زرد قهوه ای ات که ندیده بود
مردی که توی چشم فقط چشم دیده بود
مثل تهوعی که درونم نشانده است
چیزی به روز شوم تولد نمانده است
چشمان زرد قهوه ای ات کور می شدندـ
وقتی که از نجابت من دور می شدند
{من را ببخش ساده ام وفحش می دهم}
هی پشت سر نشسته ام وفحش می دهم
مشتم به شیشه می خورد وداد می کشم
روبه خدای شب زده فریاد می کشم:
اخر خدای بی کسی ام خواب مانده ای؟
بشنو صدای بی کسی ام خواب مانده ای؟
من....من هنوز زائر شبهای خسته ام
کافر که نیستم به تو امید بسته ام
* * *
جاده چرا دو تا شده؟ چشمم که اشتباه!..ـ
دارم سقوط می کنم از...از ببین.. نگاه..ـ
* * *
ارام می شوم و خدا پلک می زند
دارد درست مثل شما پلک می زند
جاده دوباره پلک مرا می درد ولی.....
اشکم به سمت چشم شما می پرد ولی....
* * *
ماشین/ صدای سوت قطاری شنیده شد
دستی یواش روی جسدها کشیده شد.
امشب.......نمی دانم چندمین شب است که .............
شاید اخرالزمان شده باشد وقتی که......... شاید!!!!
چرا پرنده ای را که زیر باران به من نگاه می کرد حس نکردم؟
و همیشه فکر کردم به: پدرم که مدام ایه الکرسی می خواند
و به مادرم که بخشی از ارزوی خسته ئ من است
من مایوس نیستم!
من مایوس نیستم!
در ذهن مبهم من تصویر اینه مردی ست که تنها امده بود ومن
که به عبور کلاغهای سفید خیره شده بودم.........
بگذار اینطور فکر کند.... من شاید باید طور دیگری فکر کنم.
من مایوس نیستم!
**************************
اغاز برف باریدن شهرمان شده بود مادر نشسته بودوبرایش
داستان دختری را که پسر شده بود می گفتم. مادر می گوید
هر جا بروم اسمان همین رنگ است. پدر غذا می خورد ومن
مرتب فحشهای رکیک بالا می اورم. دستهایم یخ زده اند کسی
می گفت شاید فشارم افتاده...مدتی ست گرم نشده ام.......
من مایوس نیستم!!
امشب چندمین شب است؟
******
چرا شک کردم؟ چرا شک کردم؟
چرا شک کردم وقتی همه جا پر از حبابهای اطمینان بود و من
اتش گرفته بودم. چرا برای هیچ چیز رفتم و هیچ چیز همراه من
بودو با من بود؟
امشب چندمین شب است؟
*******
امروز من عبور حادثه ای خاکستری را پیش بینی کرده ام.
وباد کف ها را خواهد برد.......... اما دریا وکناره ها هماره بر جایند.
وسعی میکنم در این اشوب خودم باشم و ارام که:
با هر چه عشق نام تورا می توان نوشت
با هرچه رود راه تورا می توان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را
با دستهای روشن تو می توان گشود.....
از چشمهای خیس خدا دور مانده بود
فصلی که واژه های شکستش دوباره من
فصلی که بارور شده از دانش سکوت
حالا مدام در گذر ازسایه های تن
هی بغض های غمزده بالا می اورم
زهری که تلخ تلخ به من داده ای به من
اغوش می شود همه دردهای او
ومی برد تمام مرا سمت او شدن
از چشمهای خیس خدا دور مانده ام
چشمت کشید زود حصاری به دور من
دیگر چگونه می شود افشا کنم که او
زنده نبوده است نبودست واقعا"
............................
اینجا سه نقطه از سر سطری که اشناست:
در گیج گیج منتظر چشمهای زن
وقتی مدام توی سرش مشت می خوردـ
هی قلب تکه تکه پیچیده در کفن ـ
مردی در استانه در ایستاده بود
باید دوباره از نو وباید رها شدن.


ومی خزید سکوتی که بوی عصیان داشت
شروع می شد از اول بلوغ ومی لرزیدـ
دلم مدام ازان اتفاق جریان داشت
وبعد پشت نسیمی که ترد بود یواش ـ
دوید چشم کسی که خیال طوفان داشت
وهی نوشته و هی پاک شد تمامم را
شبیه قتل زنی که جنون پنهان داشت
از انزوای سرخ وجودم زبانه های مهیب ـ
زبانه های گناه شبی پریشان داشت
بخار مات سیاهی به شیشه می پاشید
به چهره پسری که عذاب وجدان داشت.
در طالعت ستاره زیاد است ماه نه!
گاهی شکست هست ولی اشتباه نه!
که گاه درمسیر زمان لیز می خوردــ
پایت درون چاله ولی توی چاه نه!
چشمت همیشه منتظر چیز تازه ایست
چیزی شبیه روشن یک نگاه نه؟!................
من قسمتت نبوده ام این را قبول کن!
درطالعت ستاره زیاد است ماه نه! نغمه مستشار نظامی